Un geste inattendu de la part d’un Ayatollah envers les Bahà’is. — همدردی آیت‌الله معصومی تهرانی با بهاییان ایران

Texte en français. متن نامه آیت‌الله تهرانی .English text.

Chers Amis,

Un événement très important vient de se produire, le 7 Avril dernier, en IRAN.

En effet, dans un geste symbolique et sans précédent, l’Ayatolláh Abdol-Hamid MASSOUMI-TEHRÁNI, un haut dignitaire religieux musulman d’Iran, a posté sur son site Internet (http://www.amasumi.net/154-دست-در-دست-هم-نهيم-به-مهر) le long texte ci-dessous, annonçant qu’il a offert aux Bahá’is une calligraphie enluminée du ‘‘Plus Grand Nom’’, entourée d’une citation des Écrits de Bahá’u’lláh, tirée du ‘‘Kitáb-i-Aqdas’’.

L’Ayatollah TEHRANI, qui est également peintre-calligraphe, affirme dans cette publication qu’il n’est pas dans la tradition iranienne de persécuter les autres peuples qui ont d’autres croyances. Il a donc préparé cette calligraphie comme un « geste symbolique pour rappeler l’importance de la valeur des êtres humains, de l’importance de la coexistence pacifique, de la coopération et du soutien mutuel, sans discrimination, haine, hostilité et préjugés religieux aveugle. »

L’Ayatollah TEHRANI dit qu’au commencement du Nouvel An iranien, il présente ce cadeau précieux, qui est une expression de sympathie – de sa propre part et de la part de ses compatriotes ouverts d’esprit – aux Bahá’is du monde, et plus particulièrement, aux Bahá’is de l’Iran, qui, dit-il, "ont subi des exactions, de multiples façons, à la suite des préjugés religieux aveugles."

Dans son site, l’Ayatollah TEHRANI continue ainsi : « J’avais sincèrement envie de calligraphier et d’enluminer le ‘’Kitáb-i-Aqdas’’, comme je l’ai fait pour le Qur’án, la Thora, l’Évangile (…), mais malheureusement je n’ai plus la possibilité physique et financier de le faire. J’espère que ce petit présent – petit, mais spirituellement précieux – sera gardé par la Maison Universelle de Justice comme un rappel de la riche et ancienne tradition iranienne d’amitié, de concorde et de coexistence… »

Après le texte persan, vous trouverez le communiqué, en anglais, envoyé à ce sujet par le "Baha’i World News Service".

Je me permets de vous informer qu’il y a un certain temps, ce même Ayatolláh MASSOUMI-TEHRANI avait reçu dans son bureau, des Bahá’is iraniens venus lui présenter leurs doléances. Par conséquent, ce n’est pas la première fois qu’il montre sa sympathie envers nos coreligionnaires en Iran.

Espérons qu’il ne subira pas les réactions courroucées des autorités de la République Islamique d’Iran (ce serait fort étonnant si elles ne réagissent pas négativement) !

Personnellement, je prie Dieu de donner à l’Âyatollâh TEHRANI la force de continuer à combattre les préjugés et à agir pour l’Équité, …et de le protéger des réactions des autorités iraniennes…

Chaleureuses salutations bahá’ies, Rochan MAVADDAT

– P.S. : Vous pouvez voir, plus bas, la photo de ce religieux en train d’enluminer le  »Plus Grand Nom", ainsi que, encore plus bas, son œuvre artistique comportant un verset de Bahá’u’lláh, tiré du  »Livre le Plus Saint », qui entoure le motif central.

15-21.

در حرکتی نهادین و بی‌سابقه‌ یکی از روحانیون برجستۀ ایران

خواهان هم‌زیستی دینی در آن کشور شد

در اقدامی نهادین و بی‌سابقه، آیت‌الله عبدالحمید معصومی تهرانی، یکی از روحانیون برجستۀ ایران امروز اعلام کرد که آیه‌ای از آثار حضرت بهاءالله بنیان‌گذار آیین بهائی را خطّاطی و تذهیب و به بهائیان جهان اهدا نموده است

آیت‌الله تهرانی این هدیۀ نفیس را به بهائیان جهان و علی‌الخصوص به بهائیان ایران که "به شکل‌های مختلف از تعصّبات کور مذهبی آسیب دیده‌اند" تقدیم کرده و می‌گوید که این اقدام "از طرف خود و تمامی هم‌میهنان آزاداندیشم" می‌باشد.

استاد در حال نوشتن آیه کتاب اسمانی بهاییان (کتاب اقدس) بر روی تابلو

همدردی آیت‌الله معصومی تهرانی با بهاییان ایران.

آیت‌الله معصومی تهرانی با ارسال هدیه‌ای به مرکز جهانی بهایی، ضمن اعتراض به نقض حقوق بهاییان در ایران با آنان همدردی کرد. آیت‌الله معصومی تهرانی یک آیه از کتاب اقدس بهاییان را خوشنویسی و تذهیب کرده و در آستانه سال نوی شمسی به مرکز جهانی بهاییان در حیفا فرستاده است.

وبسایت آیت‌الله معصومی تهرانی:

http://www.amasumi.net/154-دست-در-دست-هم-نهيم-به-مهر

متن نامه :

بسم الله الرحمن الرحيم

ايرانيان – نسبت به اقوام مجاور خود – سابقه‌ی عداوت، كشتار و نقض حقوق انسانی برادران قومی خود را در پيشينه تاريخی خود نداشته‌اند و چه بسا شاهديم كه بارها يكرنگی و هم‌رأيی ايشان از دوران باستان تا سده‌های امروز، اين سرزمين را از بلايای انسانی چون فساد و ظلم با اميد سديد و مجاهدت وثيق و بهره گيری از ايمانی منيب نجات داده است. همچنين بود وقتی كه در اين سرزمين، فرقه‌های مذهبی و اديان مختلف در مسلك‌ها و آيين‌های گوناگون در معاشرتهای اجتماعی و همزيستی مسالمت‌آميز، راه رشد و تلاش خويش را می‌پيمودند و به يكديگر منفعتی زندگی‌بخش می‌رساندند كه همانا انسان در بستر جامعه خويش انسانيت خود را شكوفا می‌كند.

اما چه شد كه امروزه آن فرهنگ كهن ترك گفته شده و آن آيين و سنت مهرورزی و همنوع ‌دوستی در دل‌ها خاموش گشته و جان و مال و آبرو و كرامت انسان بی‌ارزش گرديده؟؛ آن طور كه نه تنها می‌بينيم احكام جاهلانه مرزهای انسانيت را خدشه‌دار كرده‌اند، بلكه فرهنگ انسان‌دوستی و آدميت چنان به مغاك ضلالت درافتاده‌ كه از طرفی مردمانی برای تماشای جان دادن يك انسان محكوم به اعدام همچون بدويان قرون گذشته در انتظار طلوع فجر می‌ايستند و از طرف ديگر هموطنی، هموطن خويش را به گروگان می‌گيرد و به ظلم حلق‌آويز می‌كند و خانواده‌ی برادر خود را در ايام شادی عزادار می‌نمايد!!. تكمله‌ی "ارزش انسانيت" و حق "انسان بودگی" را چه كسانی خط كشيدند و بر جايش آيات انسان‌ستيزی و دشمن‌انگاری حك نمودند ؟

آن هنگام كه خداوند حكيم بر انسانيت خلقت خود احسنت فرمود، وی را نه در شاكله‌ بلكه به جهت قداست جان و روح انسانيتی كه در آدمی دميده شد ارج نهاد و حق حيات اعطا كرد. چنين حقی كه هر انسان آزاده برای حيات در سرزمين خود دارد تا از امكانات اجتماعی آن بهره‌برداری كند را هرگز نمی‌توان بواسطه ايده‌ها يا عقيده‌ها و احكامی كه فرض اساسی كرامت انسان را مخدوش می‌كند، ناحق جلوه داد و محدود نمود؛ چه رسد كه اينچنين بر صفحه تاريخ معاصر يك ملت، رنگ آپارتايد عقيدتی خودنمايی نمايد و دروغ و تزوير و ريا و نفرت و توهين و افترا، ناموس انسانيت اين مرز و بوم را به دريدن بكشاند و برادر را در مقابل برادر قرار دهد. امروزه جامعه‌ی ايران – بخصوص نسل جوان – دچار افسردگی و عصبيتی پس خانمان‌سوز است. برادری و دوستی، صداقت و راستگويی، امانت‌داری و حفظ حرمتها، نيك‌انديشی و نوع‌دوستی، شفقت و همياری، صفا و صميميت، ايثار و از خودگذشتگی، غم‌خواری و دستگيری همنوع، افتادگی و جوانمردی در ميانمان كم رنگ، و به يك شعار و ژست توخالی تبديل شده؛ و جايش را به اختلاف و افتراق، كذب و دروغ‌گويی، خيانت و تجاوز، دورويی و رياكاری، ظاهرنمايی و بی‌اعتمادی، بی‌رحمی و بی‌حرمتی و ضعيف كشی و استثمار سپرده است. واقعيت اين است كه شانه‌های فرهنگ و اخلاق مردمان ما آن روزی بر خاك ذلالت افتاد كه عده‌ای از عالمان و مروجين اخلاقش، انسانيت و شرافت و دين را گردآلود دروغ، تزوير، ريا، ظلم و اعمال ناصالح و گفتگوهای بی حاصل و وعده‌های باطل در جهت منافع دنيوی خود نمودند.

اين كمترين از تورات آموختم : "همنوعت را چون خودت دوست بدار"[1]؛ از انجيل آموختم:"همسايه‌ات را چون نفس خود دوست بدار و به دشمن و لعن كننده‌ی خود نيز احسان كن و دعای خير نما"[2] و از قرآن كريم آموختم: "با هر آن كسی كه با شما نجنگيده و يا ظلم نكرده‌ با نيكی و عدالت رفتار كنيد و همچنين: گرامی‌ترين شما در نزد خدا با تقواترين (= انسان‌ترين) شماست"[3] و از فرهنگ غنی و كهن ايرانی آموختم: "بنی‌ آدم اعضا يك پيكرند // كه در آفرينش ز يك گوهرند….. تو كز محنت ديگران بی‌غمی // نشايد كه نامت نهند آدمی[4].

بنابراين برپايه‌ی احساس نياز به يك اقدام عملی و نمادين ديگر به منظور تذكر و يادآوری بر ارج نهادن به انسانيت انسان، همزيستی مسالمت‌آميز، همياری و همدلی و پرهيز از كينه‌ورزی، عصبيت و تعصبات كور مذهبی؛ آيه‌ای از "كتاب اقدس" بهائيان را در قالب تابلویی خوشنويسی و تذهيب نمودم تا سندی نمادين و ماندگار از احترام به كرامت ذاتی انسان، نوع‌ دوستی و همزيستی مسالمت‌آميز بدون توجه به تعلقات دينی، مذهبی و عقيدتی باشد. اين اثر نمادين ارزشمند را در آستانه‌ی آغاز سال 1393خورشيدی از طرف خود و تمامی هم‌ميهنان آزاد‌انديشم كه برای انسان به جهت انسانيتش ارج و احترام قايلند -نه بخاطر دين يا نوع عبادتش- به همه‌ی بهائیان جهان، بخصوص هموطنان بهائيم كه به شكلهای مختلف از تعصبات كور مذهبی آسيب ديده‌اند به منظور دلجویی و همدردی تقديم می‌كنم.

اگرچه قلبا خواستار آن بودم تا "كتاب اقدس" را همچون كتب "قرآن كريم"، "تورات"، "زبور"، "انجيل" و "عزرا" خوشنويسی و تذهيب نمايم، اما متاسفانه توانايی‌ جسمی و مالی‌ام اجازه نمی‌داد. اميدوارم اين اثر كوچك ولی ارزشمند معنوی –كه در بيت‌العدل اعظم نگهداری خواهد شد- تذكاری بر فرهنگ غنی و كهن مهروزی و همزيستی ايرانيان باشد و عيب‌های فراوان هنری‌اش به ديده‌ی اغماض نگريسته شود.

اين كمترين مشفقانه و برادرانه مردم عزيز ميهن خويش -با هر دين و مذهب و مسلكی- كه سخنم بدو می‌رسد را به مهر و محبت، دوستی و شفقت، رحم و مروت، گذشت و رأفت، همدلی و همبستگی، ياری و حمايت؛ و ستايش جان و مال و آبروی يكديگر فرامی‌خوانم. اينك كه در آغاز بهار قرار داريم، پسنديده است تا در افكار خويش تفكر كنيم و زنگار از نگرش‌های كليشه‌ای خود نسبت به يكديگر بشوييم و دست محبت و ياری به سوی انسانيت يكديگر پيش آريم و از نعمت همبستگی و همزيستی پرخير و بركت و روحيه بخش زندگی در قالب تفكر شهروند-زيست بهره‌هايی جاويدان به خود و آيندگان برسانيم، و دست رد بر سينه صاحبان زر و زور و تزوير كه می‌خواهند به شكلهای گوناگون دشمن يكديگر باشيم و به جان، مال و آبروی همدگر تعدی نماييم بزنيم.

اين كمترين خرسندانه ايمان دارم حركت‌های عملی و گسترده می‌تواند زمينه برچيدن فرهنگ خصمانه را از ميان جامعه ما برداشته و محبت و مهر و انسان‌دوستی و همبستگی را كه احتياج روزافزون جامعه‌ی فرو برده شده در تاريكی افتراق و كينه‌ها است، برافراشته گرداند.

و السـلام على من اتـبع الهـدى
تهران
الراجي؛ عبدالحميد معصومی تهرانی.

From: "Baha’i World News Service"

In an unprecedented symbolic act senior Cleric calls for religious co-existence in Iran

NEW YORK, 7 April 2014, (BWNS) — In a symbolic and unprecedented move, Ayatollah Abdol-Hamid MasSoumi-Tehrani, a prominent Muslim cleric in Iran announced today that he has gifted to the Baha’is of the world an illuminated work of calligraphy of a paragraph from the writings of Baha’u’llah, the Prophet-founder of the Baha’i Faith.

This move comes in the wake of several recent statements by religious scholars in the Muslim world who have set out alternative interpretations of the teachings of Islam in which tolerance of every religion is, in fact, upheld by the holy Qur’an.

"This is a most welcome and hopeful development with possible implications for the coexistence of the peoples of the world," said Ms. Bani DUGAL, Principal Representative of the Baha’i International Community at the United Nations.

Ayatollah TEHRANI states on his website (see translation of statement) that he prepared the calligraphy of the verse as a "symbolic action to serve as a reminder of the importance of valuing human beings, of peaceful coexistence, of cooperation and mutual support, and of avoidance hatred, enmity and blind religious prejudice." Ayatollah Tehrani presents this exquisite gift to the Baha’is of the world, particularly to the Baha’is of Iran, who he says "have suffered in manifold ways as a result of blind religious prejudice." He further states that this act is "an expression of sympathy and care from me and on behalf of all my open-minded fellow citizens."

In response, Ms. Dugal stated: "The Baha’i International Community is deeply touched by this act of high-mindedness and the sentiments of religious tolerance and respect for human dignity that prompted it."

"This bold action by a senior Muslim cleric in contemporary Iran is unprecedented," said Ms. Dugal. "It is also remarkable in light of the ongoing and systematic persecution of the Baha’i community in that country by the Islamic government." The intricate artwork must have taken several months to painstakingly prepare by hand. It features at its center, a symbol known to Baha’is as "The Greatest Name" – a calligraphic representation of the conceptual relationship between God, His prophets and the world of creation. The gift measures at approximately 60cm x 70cm and is illuminated in a classical style. Ayatollah TEHRANI’s other artworks include the illumination of the Qur’an, the Torah, the Psalms, the New Testament, and the Book of Ezra. His illumination of the Psalms is currently being held in the United States Library of Congress.

The excerpt that Ayatollah TEHRANI chose to cite in the gift is taken from Baha’u’llah’s "Kitab-i-Aqdas" – "Most Holy Book". It reads "Consort with all religions with amity and concord, that they may inhale from you the sweet fragrance of God. Beware lest amidst men the flame of foolish ignorance overpower you. All things proceed from God and unto Him they return. He is the source of all things and in Him all things are ended."

On previous occasions, Ayatollah TEHRANI has with great courage publicly voiced concern about the ongoing and severe persecution of religious minorities, including the Baha’is in Iran. Since the Islamic Revolution in 1979, hundreds of Baha’is have been killed and thousands have been imprisoned. There are currently 115 Baha’is being held in prison solely on the basis of their religious beliefs. Baha’is in Iran are denied access to higher education, obstructed from earning a livelihood, prevented from burying their dead in accordance with their own burial rites and subjected to the demolition and desecration and expropriation of their cemeteries, all because of their religion.

Ayatollah TEHRANI’s hope is that this gift "which will be kept by the Universal House of Justice [the international governing body of the Baha'i Faith], will serve as a reminder of the rich and ancient Iranian tradition of friendship and of its culture of coexistence."

To read the article online, view photographs and access links: http://news.bahai.org/story/987

Publicités

« Now-Rùz » et sa signification symbolique.

15-21.

Chers Amis …,

A l’occasion de la Fête de Now-Rùz et du Nouvel An Bahá’i,

qui s’approchent à grands pas,

je voudrais partager avec vous le texte d’une causerie de ‘Abdu’l-Bahá,

dont j’ai pris connaissance récemment et que j’ai traduit pour vous.

( Voir ci-dessous, et ci-joint pour le texte originel en anglais.

Les mots entre des [Crochets] sont ajoutés par le traducteur

afin d’expliciter davantage le terme traduit. )

Ainsi que vous le verrez, dans cette causerie, le Maître

attribue une nouvelle signification symbolique à la Fête de Now-Rùz.

Bien amicalement, Rochan MAVADDAT

La Fête de Naw-Rùz, le Jour du Nouvel An Bahá’i *

4433344

Une causerie donnée par ‘Abdu’l-Bahá, le Vendredi soir 21 Mars 1913,

au 14 Rue Greuse, à Paris.

( Causerie traduite oralement, du Persan vers le français,

par Mr Hippolyte Dreyfus-Barney.)

« Je suis extrêmement content de vous voir à l’occasion de la Fête de Now-Rùz. Ce jour est considéré comme sacré par les Iraniens… Depuis des temps immémoriaux [l’Antiquité perse], cette Journée a été sacrée [et bénie] car il y a [dans sa célébration] un symbole.

En ce jour [de Now-Rùz], le soleil apparaît au méridien et [la durée] du jour et celle de la nuit sont égales. Jusqu’à aujourd’hui, le Pôle Nord a été dans l’obscurité, aujourd’hui, le soleil apparaît à l’horizon du Pôle Nord. Aujourd’hui, le soleil se lève et se couche à l’Équateur et les deux hémisphères sont également illuminés.

Ce Jour sacré, lorsque le soleil illumine, d’une façon égale, toute la Terre, est appelé l’Équinoxe et l’Équinoxe est le symbole de la ‘‘Manifestation de Dieu’’ [le Messager Divin]. Le Soleil de la Vérité se lève sur l’horizon de la Divine Miséricorde et envoie ses rayons [au Nord comme au Sud, à l’Est comme à l’Ouest]. Cette journée, qui est le début du Printemps, est consacrée à cette commémoration.

Quand le soleil apparaît à l’Équinoxe, il provoque une impulsion dans tous les organismes vivants. Le monde minéral est mis en mouvement, les plantes commencent à pousser, le désert se transforme en une prairie, les arbres bourgeonnent et toute chose vivante réagit, y compris le corps des animaux et des Hommes.

Le lever du soleil à l’Équinoxe est le symbole de la vie, et même, il est le symbole des ‘‘Manifestations de Dieu’’ : en effet, le lever du Soleil de Vérité dans le Ciel de la Bonté Divine établit le Signe de Vie dans le monde ; la réalité humaine commence à vivre, nos pensées sont transformées et notre intelligence est accélérée.

Le Soleil de Vérité donne la Vie éternelle, tout comme l’Astre solaire est la cause de la vie terrestre. Le Jour de l’apparition des ‘‘Manifestations de Dieu’’ sur la Terre doit être un Jour sacré durant lequel l’Homme doit commémorer Dieu dans la prière et la louange. Chez les anciens Perses, ce jour a été considéré comme le Jour Saint de l’année à l’occasion duquel des hôpitaux et des établissements de bienfaisance ont été fondés. Des collectes pour les pauvres étaient faites ce jour-là et tous les efforts étaient mis de l’avant afin qu’ils laissent quelques traces divines.

Á travers la Perse, on peut remarquer les traces historiques laissées par la célébration de ce Jour sacré, grâce à de nombreuses bonnes œuvres effectuées lors de cette célébration.

C’est à Paris que je passe le jour de cette Nouvelle Année. J’espère que ce fait aura des résultats considérables. J’espère qu’une influence puissante restera dans votre cœur, qui sera le signe de la joie éternelle et du bonheur qui va allumer les Lumières du Royaume dans cette ville. Que les brises de l’Esprit Saint soufflent sur vous, afin que votre intelligence puisse progresser et votre âme ressente la joie en Dieu. Ainsi vous deviendrez des êtres réels et éternels, et brillerez dans le Royaume céleste ! »

( “Star of the West”, Volume 5, issue 1, page 4.)

Traduction, non-officielle, effectuée par Rochan MAVADDAT à partir du texte anglais.

Remarque : Tous les mots entre [crochets] sont du traducteur. Mars 2014.

A.B. Fęte de Naw-Růz symbole de la Manifestation de Dieu.pdf

یک بوسه، یک تاریخ — Un Baiser devenu « historique »

Chers Amis,

Suite à la publication, sur Facebook, d’un article par Mr Mohammad NOURIZAD, ancien journaliste et cinéaste, défenseur, à ses débuts, de la révolution islamique en Iran (voir mon courriel du 19 Juillet 2013) intitulé :

بوسه برپای یک "بهایی" کوچک!

Mohammad NOURIZAD embrasse les pieds d’un petit garçon bahá’i.

Mohammad NOURIZAD Kisses Feet of Baha’i Boy…

به نقل از صفحه "فیسبوک" محمد نوری زاد

il y a eu un certain nombre de réactions dans le monde politique et médiatique en Iran.

Certains ont fustigé cet acte de Mohammad NOURIZAD lui reprochant d’avoir sali l’image du Chiisme et s’être abaissé moralement en embrassant les pieds d’un enfant bahá’i en lui demandant pardon pour toutes les exactions et persécutions subies par sa famille bahá’ie…

Parmi ces réactions, il y a celle de Mme Mehrangiz KAR, avocate, qui a écrit un article dont on pourrait traduire ainsi le titre : « Un Baiser qui change l’Histoire », article originel que je vous prie de trouver ci-dessous, en Persan pour les persanophones et, plus bas, la traduction anglaise du même article paru dans le site iranien "Rooz Online".

Malheureusement, je n’ai pu préparer pour vous la traduction française de cet article, mais le texte anglais est assez compréhensible…

Bien amicalement, Rochan MAVADDAT

07/26/13
A Historic Kiss

Opinion article by Mehrangis Kar(source: Rooz Online)

Recently, when Mohammad NOURIZAD bestowed a kiss on the foot of a child, he threw the whole contemporary political and social history of Iran into turmoil and challenge. NOURIZAD is a well-known Iranian writer and critic film-maker who until a few years ago was closely affiliated with the Iranian clerical regime and its supreme leader. When he kissed the foot of a Bahai child recently, he sent a message much stronger and louder than tens of books and stories on the subject. The Bahais, after all, have been persecuted in Iran for hundreds of years and the religious establishment views them as the “rejected”. Pressure on them has multiplied since the establishment of the Islamic republic in 1979.


Related Article: Following Pope’s Example, Iranian Dissident Kisses Feet Of Baha’i Boy

When I saw this photograph, it brought back memories of a past event. During my rush and hectic attorney days in Tehran, I had entangled myself in a lawsuit which took me places I had not even imagined before. Government agents pretending to be regular folks had strangled a woman in her house. I took up the case as the defense attorney for the family members of the victim. They were not in Iran and were afraid to return. The victim however had not left on her own behalf and insistence and pressed on her ownership rights to a large garden house single-handedly battling the onslaughts of the revolutionary prosecutor’s office. Her emigre family members wrote me and asked me to press for blood money and retribution for their loss on their behalf. I felt ashamed to tell them in the phone conversations that from the perspective of the Iranian law and the judiciary enforcers of the theocratic regime in Tehran, Bahai blood had no value to be reprimanded for. I felt ashamed to tell them that if a Muslim killed a non-Muslim, he could not be subjected to the ghesas principle, i.e., an eye for an eye retribution in Islamic law. All the perpetrators had to do was to pay blood money. But even this principle of paying blood money was only valid if a Muslim killed a Jew or a Christian, not a Bahai.

The Iranian regime collects taxes from the Bahais. It conscripts them into the military to serve the mandatory service but it does not allow them to attend a university. And when Bahais create an online university with their own money, the regime is so challenged that it immediately charges them with complicity with Zionism, an accusation that its hand-picked and imposed judges can “prove” without any effort.

But let me return to that kiss and the memory it invoked in me. The event is tied to that lawsuit and on the events of that fateful day when I went to the courthouse determined to convince the judge to accept the claims of my clients. I knew that the blood of the murdered woman had no value, but if the court ruled that murder had indeed taken place, then it would be a consolation to the children who had been forced to live thousands of miles away from their home. It would also have been a comfort for endangering myself through the case.

In the last years of her life, the victim woman had handwritten numerous letters in which she said that she knew that her tenant was an agent of the revolutionary prosecutor’s office who would eventually kill her if she did not pass her property to the country’s revolutionary agencies as a “present.” So I gathered the letters and took them to the judge, whom I trusted because he had been young and a law school graduate. He was not a cleric. His presence in the unfriendly legal community of the Islamic republic was heartwarming. When I entered his office, he looked clean and neat. He bowed out of respect from behind his desk when I entered his office and openly welcomed me. I opened my briefcase and handed him the case folder and some of the victim’s letters. But as he extended his hand to take these from me, his hand froze midair. So did mine. He asked whether these were the victim’s letters and when I confirmed, he retracted his hand, pulled a tissue from a box on his desk and used them to take the letters, while all along mumbling something that I could not understand.

I do not remember how I made it back home to my house. But his disgusting look, words and the action of his hand felt like a knife in my heart. What he did was a historic revulsion, not necessarily a political one. It was not a government decree, nor a judicial order. It had an educational foundation in it. Even a higher university education could not and had not cleared it. And he was not alone in possessing that hatred. He believed that the hand of the Bahai woman who had touched those letters may reduce the history’s mark that had been dumped on his mind. He did not have the ability to replace that hatred with kindness. He could not see my astonished look. And I lost sight of why I had come for the retribution of a person whom a judge deemed so dirty that he would not even touch a piece of paper that the she had touched. He probably viewed her murder to be just.

So when I saw the photograph of NOURIZAD kissing the Bahai child’s foot, what came to my mind was the image of that ugly educated judge and the thought that perhaps there are similar judges who are striving to turn the page of history of hatred for the “non-believers” which has been hacked in our minds and which has found its ways into the laws of the country.

This kiss comes out of the tortures, beatings, persecutions and hatred that have filled Iranian prisons, and it is an invaluable feat. NOURIZADEH, a Shii writer who for years had the love of the rulers of Iran, has been so tortured and disgusted with the Shiite regime that his message with this kiss is that his fate is now tied to that of the Bahai child.

Without any doubt, NOURIZAD has probably lost many of his old and new friends with his kiss and photograph. But so what? The act has challenged history. It carries a message and it shall bear fruit. There is no hurry. It is a seed that that has been planted long overdue.

… Payvand News – 07/26/13 … — http://www.payvand.com/news/13/jul/1200.html

« En Iran : Les Bahà’is, une communauté en danger ». Article du site « Fait-Religieux.com ».

Veuillez trouver, ci-dessous, un intéressant article paru sur le site

Avec mes chaleureuses salutations bahá’ies,

Rochan MAVADDAT

15-21.

http://www.fait-religieux.com//en-iran-les-baha-is-une-communaute-en-danger-1

En Iran, les baha’is, une communauté en danger

Julien Vallet | le20.11.2013à 08:00

Cet article a été publié dans le Fil Expert le 11 novembre 2013.

Une communauté internationale

Aujourd’hui, les baha’is se flattent d’être présents sur les cinq continents, dans 180 pays, et de représenter 2.100 groupes ethniques. En France, on en compte environ 5.000, principalement concentrés en région parisienne dans les grandes villes de province. Les baha’is ne comptent cependant pas plus de sept lieux de culte dans le monde, au Panama, en Australie, ou encore à Francfort, plus un autre en construction au Chili. Les « Maisons d’adoration » bahà’ies, comme on les appelle, sont toutes construites selon le même modèle : neuf entrées qui représentent les neuf grandes traditions religieuses dont se réclame le baha’isme, à l’intérieur une simple calligraphie en persan avec le nom de leur fondateur, et surtout, une absence totale de décorations. L’un des plus grands d’entre eux, le « Temple du Lotus » situé à New Delhi, en Inde, est particulièrement connu des touristes et très visité – ce qui a tendance à faire oublier la situation dramatique dans laquelle vit la communauté dans son pays d’origine [l'Iran].

Le 24 août dernier, le corps d’Ataollah REZVANI, marié et père de deux enfants, était retrouvé dans sa voiture près d’une gare, dans la ville portuaire de Bandar Abbas, au sud de l’Iran, une balle dans la tête. Peu de temps auparavant, l’homme avait reçu des menaces. Motif ? Comme plusieurs centaines de milliers de ses compatriotes, Ataollah était bahai, religion née au 19e siècle en Iran et qui compterait aujourd’hui entre 5 et 7 millions de fidèles dans le monde. A plusieurs reprises au cours de sa vie, il avait dû subir, comme la plupart de ses correligionnaires, des persécutions en raison de sa foi : renvoyé de l’université, licencié de son travail, menacé par des agents des forces iraniennes… Ces dernières années, des membres du clergé chiite de la ville avaient prononcé des prêches haineux contre les bahais. Le cas d’Ataollah REZVANI est emblématique de la situation des bahais en Iran, pays où ils doivent subir réprobation sociale et persécutions continuelles, et ce pratiquement depuis l’avènement de leur foi il y a un peu plus d’un siècle.

Le bahaïsme est un monothéisme qui s’inscrit dans la continuité des grandes traditions religieuses. Il a fait son apparition en 1844 sous l’impulsion d’un jeune marchand de Shiraz, dans le sud de l’ancienne Perse, qui se fait appeler le Bâb – ses premiers adeptes s’appelleront d’ailleurs les babis. Dans le contexte de l’époque, ses idées sont plutôt radicales et imprègneront profondément la réforme constitutionnelle de 1906 : stricte égalité homme-femme, unité du genre humain – tout en reconnaissant sa diversité -, insistance sur l’éducation, relativité de la vérité, même religieuse. Le succès est immédiat : des milliers de Persans se convertissent. L’absence de véritable clergé, le rejet des prescriptions alimentaires et l’émancipation des femmes – dispensées du voile islamique, ainsi que l’élection démocratique de neuf représentants pour chaque pays où le bahaisme est présent, suscitent la méfiance d’une partie de la population. Le contrecoup arrive à peine cinq ans plus tard : un pogrom, le premier que subira la communauté, fait 20.000 morts, et le Bâb est exécuté en 1850. L’un de ses disciples reprend alors le flambeau, et se fera appeler Baha’u’llah, littéralement « gloire à Dieu », terme qui donnera son nom aux futurs fidèles : les baha’is.


Soupçonnés d’espionner au profit d’Israël

Au terme de près de quarante ans d’exil et de persécutions, Baha’u’llah, qui aura successivement vécu à Bagdad, Istanbul et Andrinople (Edirne en Turquie), s’éteint à Akka, plus connu en France sous le nom de Saint-Jean d’Acre, dans l’actuel Israël, où il est enterré sur le Mont Carmel conformément à son voeu. Le culte baha’i a installé son siège mondial sur une hauteur de la ville de Haïfa, une localisation qui coûte désormais très cher aux baha’is, régulièrement accusés en Iran d’« espionnage au profit d’Israël » ou plus fréquemment d’« atteinte à la sûreté de l’État ».

Le Centre Mondial Baha’i, à Haïfa, en Israël. (Photo : J.V.)

Les baha’is sont estimés à 300.000 en Iran – sur près de 80 millions d’habitants – ce qui fait d’eux la principale minorité non-musulmane du pays. La liste des vexations auxquelles ils sont soumis est sans fin. Contrairement aux chrétiens, aux juifs, et même aux zoroastriens, la religion originelle de l’Iran supplantée par l’islam, les baha’is n’ont aucun statut garanti par la Constitution, parce que leur religion est postérieure à l’islam et que ses premiers adeptes sont nés musulmans, une religion qu’ils ont ensuite reniée. Or, l’apostasie est considéré comme un crime très grave en islam, parfois passible de mort. Ils sont donc considérés comme des « infidèles sans protection », de sorte que leurs mariages, par exemple, ne sont pas reconnus… Leur inscription à l’université est systématiquement refusée au motif que leur dossier est « incomplet », et lorsqu’ils sont identifiés comme baha’is, ils sont exclus de l’université, parfois même à un semestre de leur diplôme.


Surenchère lors des élections

Les élections présidentielles successives, de 2005, 2009 et 2013 ont été l’occasion d’un déferlement de haine à leur encontre, activement relayé par des médias proches du pouvoir, tels que le quotidien Kayhan ou l’agence officielle Iranian Qu’ran News Agency (IQNA) qui place le bahaisme dans le même sac que le satanisme. En 2013, 115 bahais sont toujours détenus en Iran pour des motifs tels que « espionnage » ou « formation d’une secte illégale ». Parmi eux, sept de leurs neuf représentants, emprisonnés depuis 2008 et condamnés à vingt ans de réclusion.

Les baha’is ne trouvent même pas de salut dans la mort. Les pierres tombales leur sont interdites, ce qui les empêche d’identifier leurs défunts. Leurs cimetières, lorsqu’ils ont la chance d’en posséder, sont sytématiquement profanés, voire détruits. En 1993, les baha’is ont ainsi vu les bulldozers raser une section entière de leur cimetière de Téhéran pour y permettre la construction d’un centre culturel musulman. Au total, près de 15.000 tombes ont disparu dans l’opération. A intervalles réguliers, des personnalités importantes de la communauté sont envoyées en prison, torturées puis sommairement exécutées, en général pendues. Cela sera le cas en 1992 avec l’exécution d’un homme d’affaires de Téhéran, Bahman Samandari, juste au lendemain de son arrivée dans la prison d’Evin, puis en 1998, avec l’exécution tout aussi brutale d’un autre homme, Ruhu’llah Rawhani.

Un nouveau génocide ?

Les baha’is sont cibles de persécutions depuis le 19ème siècle. L’instauration d’un régime théocratique n’a fait qu’empirer les choses, même si la situation s’était déjà dégradée auparavant. Depuis 1978, soit un an avant la Révolution islamique, environ 200 bahais ont été exécutés par le régime, qui les a parfois accusés au début d’être des agents du SAVAK, le service de renseignement du Shah, de sinistre mémoire. L’action de répression la plus spectaculaire a lieu en 1983, quand dix jeunes filles, dont deux mineures, sont exécutées par le régime, avec pour seul crime d’avoir enseigné à des enfants baha’is.

Dévoilé en 1993, tenu secret jusqu’alors, un mémorandum signé de la main même du président de l’époque, Ali KHAMÉNEI, décrit en détail les mesures à prendre pour régler« la question baha’ie », une terminologie qui n’est pas sans rappeler celle utilisée par les nazis. Cette analogie n’échappera d’ailleurs pas au New York Times qui titrera sur « les lois de Nuremberg de l’Iran ».

La communauté internationale alarmée

Face à cette menace, la communauté internationale s’est alarmée du sort des baha’is et a, à plusieurs reprises, rappelé l’Iran à l’ordre – la dernière fois en mars 2013 quand un rapporteur de l’ONU a exhorté le pays à « honorer ses engagements » en matière de liberté de culte.

Dans un discours prononcé en 2011 devant le Sénat canadien, Roméo Dallaire, ancien commandant de la force d’intervention de l’ONU au Rwanda, dressait un parallèle avec le génocide dont il avait été témoin en 1994 et estimait que les conditions étaient réunies pour un autre génocide, celui des baha’is, en Iran. Elu en juin dernier, le nouveau président iranien, Hassan ROHANI, présenté comme le candidat des modérés et conservateurs, a promis que sa « nouvelle charte des droits humains » ne ferait pas de discriminations sur la base de la religion.

Les baha’is attendent toujours de voir !

Émission en Arabe, par la B.B.C., concernant la Fête de Riḍván.

Pour votre information – mais surtout pour vos amis arabophones non-Bahá’is –

je vous transmets, ci-dessous, le lien pour une émission diffusée en arabe,

par la chaîne britannique B.B.C., à l’occasion de la "Fête Suprême de Riḍván".

Bien amicalement,

Rochan MAVADDAT

Arabic BBC announces the Feast of Ridván.

http://www.bbc.co.uk/arabic/multimedia/2013/05/130502_bahai_anniversary_haifa.shtml

14-17b

Vraiment sans regrets !!

C’est vraiment sans regrets que nous quittons l’Année 2013.

À cette occasion, je vous suggère de visionner cette vidéo, sans prétention,

qui, en 4 minutes, montre quelques épisodes de notre vie sur Terre.

Cliquer sur :

http://iranian.com/main/blog/ramona/images-can-shock.html

Lorsque vous serez sur le site de "Iranian.com", cliquer sur l’image.

Amicalement, Rochan MAVADDAT

Vidéo par Gioacchino Petronicce

Musique par Max RICHTER. 2011

Envol vers le Royaume de Dieu de William DANJON, « Chevallier de Bahá’u’lláh »

Veuillez trouver ci-dessous la version française d’une communication faite
par le Département du Secrétariat de la Communauté Bahá’ie d’Espagne
concernant l’envol pour le Royaume d’Abhá d’un ami de longue date, très cher
pour moi : William, M. DANJON-DIEUDONNÉ, un fervent Bahá’i, "Chevalier de
Bahá’u’lláh".
Que Dieu l’accueille dans Son Royaume et donne bénédiction et sérénité à son âme !

Amicalement, Rochan MAVADDAT

Ci-joint : Un article "In Memoriam" paru dans le journal où il travaillait. 15-21..

C’est avec une profonde tristesse que nous vous transmettons l’information
reçue de la Communauté Bahà’ie de la Principauté d’Andorre concernant le
décès de Monsieur William, M. DANJON-DIEUDONNÉ, à l’âge de 89 ans.

"William Danjon Dieudonné est né à Paris le 22 Avril 1924, au sein d’une
famille très aisée. De père français et de mère américaine, il reçut une
éducation privilégiée.

Il a effectué des études universitaires dans le domaine du Journalisme à
Copenhague (Danemark) ou il s’est approfondi sur la Foi Bahá’ie et la
acceptée. Un an après, il a participé à la Conférence européenne pour la
Croisade Mondiale du Bien-Aimé Gardien a Stockholm (Suède). Sa décision
d’aller à la Principauté d’Andorre a été prise après la réunion dans
laquelle la Main de la Cause, Dr. Ugo Giachery, a communiqué le désir du
Gardien d’ouvrir des territoires vierges dans différentes parties du monde.

Il s’installa donc à Andorre en Octobre 1953, et depuis – à part une période
de quelques années où il fut le Responsable de la "Maison de la Principauté
d’Andorre" à Paris – il y vécut continuellement. Il devint donc le
"Chevalier de Bahá’u’lláh" [étant le premier Bahá'i à s'installer dans ce
pays] et fut un fidèle pionnier à Andorre. Il y travailla dans différents
postes administratifs de la Principauté d’Andorre et, vers la fin de sa vie,
il était journaliste dans le journal " Diari d’Andorra", essayant, par ce
biais, de proclamer la Foi de Bahá’u’lláh.

En tant que membre de l’Assemblée Spirituelle Locale de "Andorra – La
Vella", il a toujours utilisé ses contacts afin de défendre dignement la Foi
Bahá’ie

Il est décédé le 6 Février 2014, à l’âge de 89 ans.

Que Dieu accueille son âme et accélère son progrès spirituel."

A todos los Bahá’ís de España

Queridos amigos:

Con profunda tristeza compartimos con ustedes la nota de la Comunidad Bahá’í
de Andorra sobre el fallecimiento del Sr. William Danjon a los 89 años de
edad.

“William Danjon Dieudonné nació en París Francia el 22 de Abril de 1924 en
el seno de una familia muy acomodada. De padre francés y madre
norteamericana recibió una educación privilegiada. Cursó sus estudios
universitarios, rama de periodismo, en Copenhague (Dinamarca) donde
profundizó sobre la Fe y la abrazó. Al año de aceptar la Fe participó en la
conferencia europea del lanzamiento de la Cruzada Mundial del Bienamado
Guardián en Estocolmo, (Suecia).Su decisión de ir como pionero al Principado
de Andorra surgió tras la sesión en la que la Mano de la Causa Dr. Ugo
Giachery comunicaba los deseos del Guardián de abrir territorios vírgenes en
diferentes partes del mundo., Su traslado se materializó en octubre de 1953
y desde entonces (salvo el lapsus de unos años de la década de los sesenta
que servía como responsable de Casa de Andorra en París) estuvo allí. Fue
Caballero de Bahá’u’lláh y pionero fiel en Andorra. Desde sus distintos
puestos en la administración andorrana y en la etapa final en el Diario de
Andorra, siempre ayudó a la proclamación de la Causa. Como miembro de
nuestra AEL de Andorra la Vella siempre utilizó sus contactos para la mayor
y más digna defensa de la Fe. Murió a la avanzada edad de 89 años el pasado
6-02-2014. Que Dios acoja su alma y acelere su progreso espiritual.”

Les solicitamos que se unan a las oraciones de la Asamblea Espiritual
Nacional por el progreso del alma de este creyente y el avance de la Fe en
nuestra comunidad hermana de Andorra.

Con amor,

Nuria Vahdat Owrang

Departamento de Secretaría

Comunidad Bahá’í de España

Para darse de baja de esta lista de correo electrónico, pincha aquí:
http://bahai.es/cgi-bin/dada/mail.cgi/ur/creyentes/jlfanlo/ono.com/

Obituario – Diari Andorra.pdf